بازگشت به صفحه قبل



بازگشت به صفحه اول دانلود فیلم


کاربران گرامی؛ زیرنویس های همراه فیلمها با جستجوی فراوان و صرف وقت ، کاملا هماهنگ با فیلمها انتخاب و یا توسط ایران رسانه هماهنگ شده اند.




قرعه کشی










 


دانلود فیلم Mystic River 2003 (رودخانه مرموز) با لینک مستقیم

تعداد بازدید: 20,291


نقد و بررسی و خلاصه فیلم Mystic River 2003 (رودخانه مرموز)

(فقط نقد و اطلاعات فیلم، لینک دانلود در این صفحه وجود ندارد)

Mystic River

 

ژانر : جنایی ، درام ، رازآلود
 
سال ساخت : ۲۰۰۳

 
خلاصه داستان :
 

فیلم ازسکانس سه پسر بچه که در یکی از خیابانهای آمریکا مشغول بازی در خیابان و حک کردن نامشان روی یک بلوک بتونی خیس هستند اغاز می‌شود که ناگهان دیو بویل به دست کودک‌دزدانی ربوده می‌شود، ۳روز متوالی مورد تجاوز جنسی این دو مرد قرار می‌گیرد و بعد سه روز فرار می‌کند. داستان به ۲۵ سال بعد سفر می‌کند که دیو (تیم رابینز) شخصی منزوی و جیمی مارکوم (شون پن) و شون دوین (کوین بیکن) هر دو به صورتی انسان‌هایی شرور شده‌اند. در یک اتفاق ناگهانی دختر جیمی به شکل تصادفی و نا مفهومی کشته می‌شود و شون که دراینجا یک پلیس است سعی در به دام انداختن قاتل می کند ….

 

کارگردان : کلینت ایستوود

بازیکران : شون پن، تیم رابینز، کوین بیکن، لورنس فیشبرن و …

محصول : آمریکا

 
 
 


نقـد فیلم : نقد و بررسی فیلم ها با کمک کاربران در بخش دیدگاهها.

 
 
 

کاربر گرامی؛ لطفا شما هم نقد یا نظر شخصی خودتان درباره فیلم را در بخش دیدگاهها (کمی پایین تر) بیان نمایید تا علاوه بر اطلاع رسانی به سایرین در قرعه کشی های هفتگی و ماهانه کارت شارژ هم شرکت داده شوید. در صورت بیان نقد از جای دیگر، حتی المقدور منبع را هم ذکر نمایید.

 
 
 
 

هزینه دانلود فقط کلیک روی دو تبلیغ ویژه، کمی پایین تر، یا در ستون سمت راست سایت میباشد!




تـــــــوجـــــه: در صورت مشکل در دانلود فیلم، در بخش دیدگاهها اطلاع دهید تا در اولین فرصت اصلاح شود.


*** بخش های زیر را نیز ببینید: (همگی رایگان و با لینک مستقیم)

بخش دانلود فیلمهای جذاب و ماندگار (جــدیــد)

بخش موقت دانلود فیلم



تبلیغات ویژه :













***کاربــر گـرامـــی؛ آیا دانلود راحتی داشتید؟ آیا دوست دارید به سرعت فیلمها و کارتونهای فراوان دیگر به سایت اضافه گردد و به همین راحتی و رایــــگــــان دانلود کنید؟
در اینصورت اینجا کلیک کنید!


برای فیلم های مشابه، در سایت جستجو نمایید.


   


   


نظرات و دیدگاهها؛ نظر، انتقاد یا پیشنهاد خود را در رابطه با مطلب فوق بیان نمایید:

3 comments

  1. مدیر بخش فیلم

    نقد فیلم

    نماهای آغازین فیلم رودخانه مرموز اثر کلینت ایستوود صریح و ساده اند: شهری کنار رودخانه؛ ایوانی در طبقه دوم محله ای که احتمالاً در گذشته روزگار بهتری داشته و در آن دو مرد می نوشند و از ورزش حرف می زنند؛ و پایین آن، خیابانی که سه پسر نوجوان در آن مشغول بازی هستند. لحظه ای بعد، ماشینی کنار می زند و_ با ربودن یکی از پسرها توسط دو آدم منحرف که خود را جای پلیس و کشیش جا زده اند- چرخه خشونتی آغاز می شود که باقی فیلم را دربرمی گیرد. مقادیر اندکی از این خشونت روی پرده نشان داده می شود. در عین حال حضور آن در هر فریم عملاً احساس می شود: در هر لحظه از فیلم، خاطره، هول، تهدید و حاصل نامیرای خشونت و ته مانده رنج روانی که خود هیولایی تازه را می پروراند به ما یادآوری می شود. قربانی ها تبدیل به سلاخ می شوند و سلاخان، خود ماموران درمانده تقدیری به نظر می رسند که کنترلش از دست آنها خارج است.

    خشونت آغازین، شتاب آنچه از پی می آید را تحکیم می کند. در این صحنه ها آنقدر که لازم است با محیط و شخصیت ها- سه پسربچه، جیمی، شان و دِیو که بی هدف به شیطنت می پردازند و اسم خود را روی پیاده روی تازه سیمان شده حک می کنند- آشنا نمی شویم. دِیو جوان (که مشخصاً کمتر در میان این سه تا، کمترین اعتماد به نفس را دارد) ظاهراً به خاطر تخریب پیاده رو توبیخ می شود و به دستور پلیس قلابی، سوار ماشین می شود. زمان زیادی در دستمان نیست تا پیش از این اتفاق، حس خطری را که معمولاً به بزرگترها دست می دهد به بچه ها منتقل کنیم. کسری از ثانیه طول می کشد تا متوجه چیزهای بنجلی شویم که پشت ماشین تلنبار شده اند و در همین لحظه است که ماشین در طول خیابان سرعت می گیرد. دِیو در دوردست ناپدید می شود و از پنجره عقب به دوستانش نگاه می کند که مستاصل و درمانده ایستاده اند. فیلم به سرعت به صحنه خیلی کوتاهی برش می خورد که دِیو را نشان می دهد که در زیرزمین تاریکی زندانی شده و وقتی یکی از آزاردهنده ها برای سوءاستفاده مجدد، از پله ها پایین می آید، از ترس عقب می رود؛ یک برش دیگر، به همان میزان ناگهانی، به دِیو که از دست رباینده هایش فرار کرده و داخل جنگل می دود؛ نهایتاً تصویر صامتی از خیابان می بینیم که همسایه ها (از جمله دو پسربچه دیگر) ایستاده اند و چهره بی روح دِیو را نگاه می کنند که به آغوش مادرش باز می گردد.

    مقدمه به پایان می رسد؛ در یک چشم به هم زدن، دهه ها سپری می شوند و ما خود را در همان محله می بینیم، تغییر چندانی نکرده و پسرها را که دیگر بزرگ شده اند یکی یکی ملاقات می کنیم. جیمی (شان پن)، که مقاومت لحظه ای و مغرورانه اش مانع شد به سرنوشت دِیو دچار شود، قبلاً دزد بوده که حالا اصلاح شده و پس از سپری کردن دوره زندان صاحب یک خواربار فروشی دنج شده است؛ شان (کوین بیکن) که چون به آدم رباها گفته بود خانواده اش در همان کوچه زندگی می کنند، از آن مخمصه جان سالم به در برده بود، موفق شده که یک کارآگاه پلیس شود ولی از همسرش جدا شده و به وضوح مشخص است که با مشکلاتی دست به گریبان است؛ و دِیو بدشانس (تیم رابینز)، همسر (مارشا گی هاردن) و یک پسر دارد ولی بیان حالت افسردگی اش از قدرت کلمات خارج است. در پی شکل گیری تراژدی دوم، ما با همه آنها آشنا می شویم: قتل دختر جیمی، توسط شان پیگیری می شود و به تدریج سوءظن ها نسبت به دِیو شدت می یابد. در نهایت می فهمیم که دِیو واقعاً یک نفر را به قتل رسانده ولی به کلی به این قضیه نامربوط است و از جهاتی توجیه پذیر؛ ولی به سبب مشخصات ظاهری اش و فرضیات مردم نهایتاً به رودخانه ای که نام فیلم از آن آمده پرتاب شده و مبدل به قربانی یک انتقام نادرست می شود.

    رودخانه مرموز که به طور خاص با جنبه های تاریک تر و نومیدانه تر تجارب بشری سروکار دارد، ریتمی کلیپ وار برای خود برگزیده است: البته کلیپی تلخ و تیره. فشرده سازی رمان طولانی، پر از شخصیت و پیچیده دنیس لیهین در ۱۳۷ دقیقه (کاری که برایان هلگلند فیلمنامه نویس با مهارت انجام داده) مستلزم شتاب معینی در فیلم است. رمان لیهین چهارصد صفحه از کتاب را مصرف می کند تا یک محیط اجتماعی و پیشینه دقیق روانی برای هرکدام از شخصیت ها شکل دهد؛ هلگلند چاره ای ندارد جز اینکه تمام صفحاتی که داستان گذشته هرکدام از شخصیت ها را تشکیل می دهد در یک جمله دیالوگ خلاصه کند. بنابراین ما دقیقاً در همان لحظه ای که آینده شخصیت در حال وقوع است از گذشته اش باخبر می شویم. توجه ایستوود به شتاب و لحن حسی مانع از آن شده که این صحنه های پر از محتوا صرفاً تبدیل به عناصر داستانی صرف شوند.

    ریتم فیلم در عین ملایمت، بی وقفه و طاقت فرسا است. وقایع به شکل سنجیده و البته بی محابا رخ می دهند و هر حادثه ای منجر به برخوردهایی می شود که عواقب آنها را می بینیم و فرصت نمی کنیم که عقب بکشیم و از بیرون به آنها نگاه کنیم. اینجا از آن فوریت های غلط فیلم های اکشن که سعی دارند با زرق و برق تصویری و دیالوگ های طنین انداز بیننده را تحریک کنند تا درگیر فیلم شود در کار نیست؛ ولی حس و حالی گیج کننده و افزوننده در آن است که گویی حوادث به طور منظم رخ می دهند بدون آنکه راه بازگشتی وجود داشته باشد. آن نمای اولیه از بچه ربوده شده که از پنجره عقب ماشین به بیرون نگاه می کند و دارد به سمت جهنم می رود، قاعده اصلی این فیلم را بنا می کند: زمانی که متوجه می شویم چه اتفاقی افتاده دیگر دیر شده که بخواهیم دخالت کنیم.

    در عین حال هیچ تلاشی صورت نگرفته است که از صحنه های عاطفی (که به همان میزان در فیلم وجود دارد) حداکثر استفاده بشود تا لحظات غصه و اضطراب به بالاترین حد تاثیرگذاری خود برسند. چنین لحظاتی در «رودخانه مرموز» به کرات رخ می دهند، مثل وقتی که جیمی و همسرش، آنابت (لورا لینی) سعی می کنند در اتاق انتظار سردخانه که دخترشان در آن آرمیده همدیگر را دلداری دهند، یا زمانی که همسر دِیو که در شب وقوع قتل او را خون آلود دیده، سعی می کند شک خود را نسبت به او به زبان آورد؛ از همه بدتر، زمانی است که او تمام تردیدهایش را برای جیمی خشمگین و بی باک افشا می کند. کش دادن و تشدید این قسمت ها و رساندن شان تا سر حد تاثیرگذاری سوزناک و گریه آور، وسوسه کننده است. ولی هیچگونه مکثی برای چنین تساهلی در نظر گرفته نشده است. در یکی از لحظات به شدت هولناک که شان پن به سختی راهش را از لابه لای ماموران پلیس به سمت جنازه دختر مقتولش باز می کند، دوربین بالا می رود و از شان پن مضطرب دور می شود و از نمایی هوایی تمام صحنه را نشان می دهد نه برای اینکه از مصیبت او دور شود، بلکه برای اینکه به موقعیت عظیم تری اشاره کند که چنین مصیبتی آثار مخربش را در آن خواهد گذاشت. فیلم دائم به سراغ لحظه های اوج احساسی نمی رود، بلکه مسیر ثابتی را اتخاذ می کند که پیوسته عمیق و عمیق تر می شود.

    زندگی های در هم تنیده فیلم «رودخانه مرموز»، هزارتویی را شکل می دهند که خروج از آن ناممکن است. هرچه باشد، روی برخوردهای کلوستروفوبیایی روایت دنیس لیهین در فیلم تاکید شده است. در رمان، لایه ای از مونولوگ درونی وجود دارد که روی انگیزه ها و واکنش های شخصیت ها دقیق می شود و این تمهید اگر نتوانسته مایه تسلی خاطر شود ولی لااقل باعث آفرینش خلوت حسی برای شخصیت ها شده است. فیلم با حذف کردن بسیاری از جملات کتاب، صرفاً برای ما اسکلت داستان را باقی گذارده است ولی این کار به جای اینکه کاستی باشد یک نوع پالایش است. اگر فشرده سازی باعث شده برخی از وقایع تلخ به یکدیگر نزدیک شوند (مثل دو قتل مختلف: قتل دختر جیمی و قتل بچه بازی که دِیو به قتل رسانده که بعداً مشخص می شود همزمان رخ داده اند) ولی در عوض بی پیرایگی سرد خصوصیات اخلاقی لیهین را تشدید کرده است: وقایع از بند توضیحات لغوی رها شده اند.

    چنین خصوصیات سفت و سختی «رودخانه مرموز» را از سایر فیلم های ایستوود متمایز کرده است، فیلم هایی که بیشتر ساختار اپیزودیک داشتند. او کارگردانی است که به تصمیم گیری های آنی و سریع شهرت دارد- به ندرت فیلمنامه هایش را در معرض بازنویسی های متعدد می گذارد یا ترجیح می دهد نسخه یک صحنه را در همان برداشت اول یا دوم بپیچد- و فیلم های او در بهترین شرایط، حاصل خودجوشی و صرافت طبع حساب شده و تروتازه هستند. حال، او با انتخاب روایتی سازمان یافته به همراه چندین شخصیت محوری، تدابیر کارگردانی خود را به چالش طلبیده و با موفقیت خیره کننده ای از پس این چالش برآمده است.اگر ایستوود برای همین یک بار هم که شده، خواسته خودش موسیقی فیلم را بسازد- سادگی تم اصلی و محزون آن، هیجان طرح داستان را متعادل می کند یا به عبارت دیگر عنان اختیار طرح پرافت وخیز آن را در دست می گیرد- شاید به خاطر تاکید بر شخصیت موسیقایی شیوه کارگردانی اش بوده است.

    پس از تک نوازی ها و دونوازی های بسیاری از فیلم های گذشته اش، او توانسته قطعه همنوازی چشمگیری بسازد. اطمینان در ریتم، از همان ابتدا حسی دلهره آور القا می کند. دلهره ربطی به وحشت خاصی ندارد، بلکه بیشتر قصد دارد دلواپسی های فزاینده ای را نشان دهد که در صورت افشای سنگدلی ها و قساوت های بنیادین و قدیمی، بروز می کنند. ماشینی که بعد از سوار کردن دِیو در خیابان راه افتاد همچنان در حال حرکت است. همیشه برای جلوگیری از حرکت، دیر شده است. «رودخانه مرموز» مدت زیادی روی بازگشت ناپذیری اتفاقاتی که می افتند، مکث می کند تا چیزی را شبیه غم و غصه القا کند، غم و غصه ای که همه شخصیت هایش به طور یکسان از آن بهره مندند.

    نکته خیلی چشمگیر در «رودخانه مرموز» این است که برای هر صحنه و شخصیت، به نوبت، اهمیت برابری در نظر گرفته شده است، حتی آنهایی که ممکن است در یک لحظه، نامربوط یا تصادفی به نظر رسند. پیوندهایی که مانند لولای در، ما را از یک لحظه به لحظه بعد می رسانند، اعمالی فیزیکی و به ساده ترین شکل ممکن هستند: سوار ماشین شدن، از پنجره بیرون را نگاه کردن، نوشیدن مشروب در بار و پاییدن دخل یک فروشگاه کوچک. اگر من هنگام تماشای «رودخانه مرموز» گهگاه به یاد دی. دبلیو. گریفیث می افتادم به این خاطر است که گریفیث نیز قادر بود خیابان ها و فضاهای معمولی آمریکایی را به مکان هایی اسطوره ای به قدمت بابل شبیه سازد و این حس را القا کند که چگونه این فضاها با بروز برخی حوادث غیرمترقبه، تبدیل می شوند به دام ها، موانع، آماج حمله، یا عرصه ای می شوند برای تشریفات عزاداری یا فوران خشم.

    بن بست واقع در پارک کنار رودخانه تبدیل به قتلگاه می شود؛ دستی که کورمال کورمال در انبار کلبه دنبال اسلحه می گردد حاکی از گذشته ای پنهان است، ایوان جلوی خانه تبدیل به صحنی می شود که آغازگر قتلی انتقام جویانه است و یک میکده فرسوده با در پشتی که به ساحل متروکه ای باز می شود مبدل به مکان اعدام می گردد. جاهای یکنواخت و کم اهمیت، بسته به اتفاقاتی که در آنها رخ می دهد، معنایی نو می یابند. محله ایرلندی – آمریکایی که محل وقوع اتفاقات فیلم است، بازمانده آمریکای قدیمی گریفیث است، با کلونی های متحدش، دسته های اشرار محلی با قوانین خاص شان و روابط متزلزل میان آنهایی که قانون را اعمال می کنند و آنهایی که زیر پایش می گذارند. «رودخانه مرموز» اثری است با اجزای در هم تنیده، درست همانند «تعصب» و این اجزا در هماهنگی دائم با یکدیگرند.

    ساختار صوری فیلم به ساختار اجتماعی که شخصیت ها را احاطه کرده شباهت دارد. تدوین آن، ما را بدون اینکه مکثی در انتقال صورت پذیرد _واقعاً وقتی برای این کار نیست- از یک دنیا به دنیای دیگر می آورد، انگار که تمام این دنیاها دورادور با یکدیگر در ارتباطند: میکده و کلیسا و موسسه کفن و دفن، آشپزخانه و صحنه جنایت و ساحل متروکه. زیاد مهم نیست که شخصیت وارد کدام خیابان شود یا از خلال چه دری وارد شود، او خودش را صرفاً در گوشه ای دیگر و فازی دیگر از این روایت فراگیر گریزناپذیر، اسیر خواهد یافت. نقش آفرینی افراد _ نه فقط شان پن، کوین بیکن، تیم رابینز، لورا لینی، مارشا گی هاردن، و لارنس فیشبرن، بلکه بسیاری دیگر از بازیگران فرعی- به خودی خود چشمگیر است ولی هیچکدام قرار نیست ستاره باشند، قدرت فیلم در معماری اش است که همه بازیگران را احاطه کرده و روابط میان آنها را بنا می کند.

    حتی اگر پلیس ها با تلفن همراه صحبت می کنند و حتی اگر دِیو خود را محو تماشای فیلم خون آشامی تلویزیون می کند، «رودخانه مرموز» به جزئیات دنیایی می پردازد که آدم هایش قادر نیستند کانال واقعیت خود را تغییر دهند، یا راهی را برای خروج از خیابان ها و خانه ها پیدا کنند، خانه ها و خیابان هایی که گویی به اجبار تقدیر و سرنوشت، آدم ها را به یکدیگر پیوند داده اند. انتقال حس اینکه آدم های واقعی در محیط های واقعی جابه جا می شوند و زندگی هایی که طبق جغرافیا و سیستم خانوادگی خوش تعریفی روی یکدیگر اثر می گذارند، به نظر نمی آید برای یک کارگردان کار شاقی باشد، ولی در دوران تصاویر دیجیتالی و مورف های بی حدومرز که باعث شده اند فیلم ها بیشتر و بیشتر به شرایط فیلم های انیمیشن نزدیک می شوند، چنین تاثیری به طور فزاینده ای غریب و نامرسوم است.

    در هر حال، هیچکدام از آثار گذشته ایستوود، آن طور که وی در «رودخانه مرموز» به یادمان می آورد، مخاطب را برای غم و غصه تسکین نیافتنی دنیا آماده نمی کنند. او اینجا رئالیسم بدبینانه ای را که پیشتر صرفاً تلویحاً به آن اشاره کرده بود، صریح و بی پرده کرده است. نما به نما او ما را متقاعد می کند که هیچ کدام از وقایع نمی توانست غیر از این که هست رخ دهد، و اینکه عباراتی همچون آزادی نامحدود شخصی و قابلیت غلبه بر شرایط موجود آن هم فقط با اراده – در برابر ضایعات روحی مزمن و قواعد سرکش اجتماعی- تا حد زیادی خیال خام هستند. این فیلم خیلی با آن ذهنیت جادویی که در خیلی از فیلم های محبوب رخنه کرده، فاصله دارد، اینکه تضمینی وجود داشته باشد که یک دنیای از هم پاشیده همیشه می تواند دوباره سلامت خود را به دست آورد، گرچه نه با نیروی ماوراءالطبیعه، یا درمان و سلاحی معجزه آسا، بلکه با یک سلسله شناختی ها و بصیرت های رهایی بخش. البته واقعاً نور اندکی از این شناخت در پایان «رودخانه مرموز» تابیده می شود- زن جیمی، با بازی لورا لینی، مونولوگی خیره کننده و غیرمنتظره ادا می کند و اصولی اخلاقی قدرت محوری را جمع بندی می کند که اعدام دِیو توسط همسرش را توجیه کند- ولی از نوعی نیست که بتواند رستگاری بخش باشد. ایستوود ما را در همان جایی که وارد شده ایم ترک می کند، در دنیای منحطی که باید تحملش کرد جای آنکه بخواهیم بر آن غلبه کنیم.

     
    منتقد: جفری اوبرایان
     
    منبع: روزنامه شرق

     

  2. مدیر بخش فیلم


    نقد مختصر :

    فیلم ازسکانس سه پسر بچه که در یکی از خیابانهای آمریکا مشغول بازی در خیابان و حک کردن نامشان روی یک بلوک بتونی خیس هستند اغاز می‌شود که ناگهان دیو بویل به دست کودک‌دزدانی ربوده می‌شود، ۳روز متوالی مورد تجاوز جنسی این دو مرد قرار می‌گیرد و بعد سه روز فرار می‌کند. داستان به ۲۵ سال بعد سفر می‌کند که دیو (تیم رابینز) شخصی منزوی و جیمی مارکوم (شون پن) و شون دوین (کوین بیکن) هر دو به صورتی انسان‌هایی شرور شده‌اند. در یک اتفاق ناگهانی دختر جیمی به شکل تصادفی و نا مفهومی کشته می‌شود و شون که دراینجا یک پلیس است سعی در به دام انداختن قاتل می کند. پس از پیگیری اشتباه پلیس که ناشی از بیرحمی و ظلم های جامعه بر فردی مظلوم و منفعل که همان دیو باشد و بخصوص سوظن ناآگاهانه و اشتباه همسر دیو به او و معرفی او به عنوان قاتل به جیمی مارکوم و ناتوانی دیو در تبرئه خود، دیو به عنوان قاتل معرفی می‌شود و جیمی او را به قتل می‌رساند و او را در رودخانه ای رها می‌کند. فردای آن روز پلیس و جیمی متوجه می‌شوند که دیو قاتل نبوده‌است.

    این فیلم از مظلومیت و خرد شدن یک فرد ناتوان و منفعل که ناشی از گذشته ناخوشایند آن فرد است در مقابل جامعه ظالم،خودبین و ستمگر سخن می‌گوید.بی قانونی‌های یک اجتماع هرج و مرج و اینکه چطور یک نفر از اقشار مختلف جامعه ضربه می‌خورد و در نهایت نابود می‌شود وهمچنان معمای این انسان مظلوم سر پوشیده می‌ماند با توجه به اینکه در بسیاری از صحنه انجام گناه و یا گرفتن اعتراف بیان شده بود موسیقی کلیسائی برای درک بهتر مطلب استفاده شده‌است. دراین فیلم چندین صحنه کوتاه پرهیجان مشاهده می‌شد که بر خلاف بسیاری از فیلم‌های آمریکائی این صحنه‌ها کاملاً هدفمند بوده‌است و در صحنه‌های زد وخورد اصلاً از موسیقی استفاده نشده بود.

    منبع : ویکیپدیا فارسی
     

  3. مدیر بخش فیلم


    اطلاعات تکمیلی فیلم :

    کارگردان : کلینت ایستوود
    تهیه‌کننده : رابرت لورنز، جودی جی. هویت، کلینت ایستوود
    نویسنده : دنیس لیهین (رمان)، برایان هلجلند
    بازیگران : شون پن، تیم رابینز، کوین بیکن، لورنس فیشبرن، مارسیا گی هاردن، لورا لینی
    موسیقی : کلینت ایستوود
    تدوین : جوئل کوکس
    توزیع‌کننده : برادران وارنر
    تاریخ‌های انتشار : ۸ اکتبر ۲۰۰۳
    مدت زمان : ۱۳۷ دقیقه
    زبان : انگلیسی

     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.